تبليغاتX
◄♥►مگســــــــی از کوچه ی تنهایی گذشت◄♥►


◄♥►مگســــــــی از کوچه ی تنهایی گذشت◄♥►

همــــــــه چــی داریــم آهــــــــن ، نخود ، لــــپه ، وبلاگ غــم و خنــده همه چــــــــی !!!!!!!!!

سلام

بچه ها هرچی سعی کردم وبلاگ رو حذف نکنم

نتونستم

همتونو دوست دارم یه دنیا

مرسی از اینکه باهام بودین

هیچ وقت فراموشتون نمیکنم

امیدوارم تو تمام مراحل زندگیتون موفق باشید

دوستتون دارم

بچه ها این آدرسه وبلاگه جدیدمه اگه میشه اینو لینک کنید همه ی شما تو اون لینک شدید

http://parkyoochun.blogfa.com/

خداحافظ

پرستو !!!

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 13:22 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی| |

سهلام بچه ها جونم خوفید عسلا ...!

خوش میذگره هه هه ....

بچه ها جونم

مدرسه ها داره شروع میشه شاید من نتونم دیگه زیاد بیام ولی نترسید میام آهان

دوستای نازم که میسرید ببخشید اگه دیر می جوابم ...!!!

عیدتونم مبارک باشه عسیسا

بله دیگه امروز انقدر مهمون داشتیم دلم میخواست بمیرم آخه ....

مدرسه ها  با این که دوست دارم برم مدرسه اما حوصله ی درس خوندن ندارم


استقلالم که برد ......وای چقدر خوشال شدم یه عالمممممممه****

پیروزی هم که گل خورد بازم خوشال شدم یه عالممممممممممه****

راستی جومونگ رو دیدید امروز ؟؟؟؟؟؟؟ هه هه نمیدونم چرا احسان یه جوری بود تو

برنامه ی ماه عسل !!!!!من که دوسش دارم 

امروز که از خواب بیدار شدم ساعت 9 بود خیلی خسته بودم بازم دلم می خواست بخوابم

اما کاسکومون انقدر جیغ زد بیدار شدم دلم میخواست کلش رو از تنش جدا کنم ....

اما گناه داره ....!!!  خلاصه بیدار شدیم رفتیم بهشت زهرا سر خاک مامان بزرگم ....

خدا بیامرزتش ...خیلی کم موندیم !!!کاش بیشتر می موندیم **

بعدشم که برگشتیم کلی مهمون داشتیم

بچه ها دیشب خواب میدیدم که رفتم توی فروشگاه خیلی بزرگ بعد تو فروشگاه

فقط مسواک بود یه عالمه مسواک حتی فروشنده هم مسواک بود اما چشم و

دست و دهن داشت ....!!!!؟یه عالمه مسواکای خوشگل و ناز بعد من تو قرعه کشی

برنده شدم یه عالمه مسواککککککک برنده شدم خیلی باحال بود ولی بعد از خواب

بیدار شدم....

دلم فیلم  کره ای عشق من سام سون رو میخواد .....!!!!خیلی باحاله کمدی

دختر دنباله عشق چه جالب میشد اگه همه ی دخترا دنباله عشق بودن اون وقت پسرا

فرار میکردن بامزه میشدااااااا هه هه .........

شما بچه دوست دارید ؟ من که اعصاب بچه ندارم

ولی تازگیا دختر عمه ام و پسر خالم رو دوست دارم 

یعنی تازگیا فهمیدم که من بچه شرو شور رو دوست دارم

خیلی باحاله که وقتی نشستی بچه داره از سرو کول همه میره بالا همه میگن بشین

اون اصلا انگار نه انگار .............

اسم دختر عمه ام پرنیا ست ____شلوغه ، حرف خود ،،،،........

امروز رفته بود بغلای ناخوناشو گرفته بود تا تیز بشه آخه ناخوناش بلند ...... اجازه هم

نمیده ناخوناشو بگیری همه رو چنگ انداخت خونی نبود که از دستامون میومد ......

منو خیلی دوست داره همش پیش من بود امروز ........

نمیدونستم که واقعا میتونم بچه ها رو تا حدی دوست داشته باشم آخه یه پسر خاله ی

خیلی کوچولو دارم اون به من میگه هلولا((هیولا))حتی وقتی من میخندم بهش یا بغلش

میکنم بازم به من میگه هلولا نمیدونم تو ذهن بچه از من چه تصویری هست

امروز چه بارون نازی میومد حال میداد آدم بره زیر بارون قدم بزنه .....وای

میدونم میدونم رویایی ........!!!!

ای خدایا شکرت خب بچه ها من میرم دیگه نظر هم بذارید

قربون دستتون

اگه واسه آپم حال داشتم میخبرم اگه نه ترخدا ناراحت نشینا

راستی من سریال 5 خورشید رو میدیدم به نظر شما خوب تموم شد ؟؟؟

من که خوشم نیومد بد تموم شد حتما برام بنویسید

قربونتون

دوستتون دارم یه دنیا

بای

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:14 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی| |

شب سردی است و من افسرده ...

راه دوری است و پایی خسته ...

تیرگی هست و چراغی مرده ...

میکنم تنها از جاده عبور ...

دور ماندند ز من آدم ها ...

سایه ای سر دیوارگذشت ...

غمی افزوده مرا بر غم ها ...

فکر تاریکی و این ویرانی ...

بی خبر آمد تا با دل من ...

قصه ها ساز کند پنهانی ...

نیست رنگی که بگوید با من ...

اندکی صبر سحر نزدیک است ...

هر دم این بانگ برآرم از دل ...

وای این شب چقدر تاریک است !

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است ...

دیگران را هم غم است به دل ...

غم من لیک غمی غمناک است ....!!!!!
سهراب سپهری

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 19:8 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی| |

خدایا تمام امیدمان به توست هر لحضه که روی پاهایم راه میروم هر لحضه که به دستانم و چشمانم که به هر

سویی به دنبال تو میگردد و برای رسیدن به تو تلاش میکند فکر میکنم و از هوایی که تو برایمان گذاشته ای

تنفس میکنم و عشق را درک میکنم میفهمم که از تو زاده شده ام و روح تو در درونم جریان دارد وقتی که از

آسمان به این بزرگی تو را احساس میکنم دستانم می لرزد که آیا انقدر تو به من نزدیکی که من میترسم ....

تنها دوستت دارم ......


پ/ن::::: بچه ها

چون همه گفتن قالب اون وبت خشگله این وبم حسودیش شد منم چون اعصاب نداشتم قالب رو تغییر دادم

مثل هم شد وب کره ایم و این وبم عیبی نداره

خوشتون میاد دیگه .......

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 18:31 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی|

سلام علیکم

صب بخیر خوبین شما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ای خانوم کجا کجا این منم ایجا اینجا!!!!!

ههههههها اول صبی زده به سرم  خب چه خبرا .........

الان میگین این دختره تا چند روز پیش داشت از غصه می مرد الان چرا این قدر خوشال بید خب من الان  دارم

کم کم شاد وشم .........دیگه گفتم وللش این دنیا رو خودمو عشقه

ها امروز از ساعت 8 صب مثل الافاااااااااااااااا دارم میچرخم تو نت حالا خبریم نیستا دیگه گفتم بشینم

این فیلم فرار از زندانو نیگاه کنم بلکه تمومش کنم قسمت اولم که 30 مین بیشتر ازش نگذشته خب چی

کار کنم وقت ندارم همش نتم این چن روز یعنی دو روز هم که تو فاز تولدم بودم بله بلاخره دیگه ما هم بدنیا

اومدیم واسه بار 17

صب از خواب بلند شدم لباس خوابم به طرز فجیعی پیچیده بود دورم خب از بس گشاده

بعد موهام شبیه این جن زده ها سیخونکی وایساده بود بعد که اصلا چشام هیچی نمیدید

فقط یه هدف داشتم پیش به سوی .................دستشویی البته میخواستم دست و صورت بشورم فکرای

خنده دار نکنید خب دستشویی دیگه همه میرن ولش کن نذارید بیشتر از این بحس باز بشه خوبیت نداره

آره دیگه اومدیم بیرون از دستشویی نشستیم پای کامپیوتر الانم که اینجا دارم آپ میکنم ....

حالا دیروز :الان 2 روزه تولد من ادامه داره ......

من که نمی خواستم تولد بگیرم آخه حوصله ی این کارارو نداشتم

ولی دیگه دوستام اومدن خونمون بابام کیک و که دیگه گرفت منم یکم شادتر شدم گفتم باشه حالا هرکی

رو دعوت میکردم یا میگفت این ساعت یا میگفت فردا منم دیگه اعصاب نداشتم خسته شده بودم اول 3 تا

دوستام اومدن اونا رفتن یکی از دوستام تنهایی اومد اون رفت فامیلامون اومدن دیگه شب بودن بعد دوباره

فردا یه سری دیگه از دوستام اومدن دوباره بعداز ظهر نصف دیگه فامیلامون اومدن اصلا یه طوره خاصی بود 

حالا من واسه شما پیچیدگی هاش رو نگفتم دیگه من که همیشه خیلی بخوابم ساعت 8 صبح بیدارم 11 هم

بیدار نمی شدم البته دیروز .... انقدر خسته بودم  بازم خوابم میومد .......

اینم از تولد

بچه ها دلم مدرسه میخواد بد جوری

من شنیدم زبان کره ای یا چین نمی دونم یکی از اینا نزدیک بوده بشه زبان مادر جهان حالا نمیدونم

راست بود یا دروغ.........ولی اگه واقعیت داشت چی میشد ........

دیگه همه چام چین چون راه مینداختن .....اسم بچه ها چام چین .......بچه ی دوم چیم چین چو چو ......

یه آنی هسیو ................

هه هه باحال میشه ها

البته میدونید این تاریچه ی قطوره  این چشم بادومیا آدم رو دیونه میکنه  همش تو جنگ و توطئه بیدن

آدم تیک میگیره اون وقت دوست داره بزنه همه رو بکشه مثلا من یکی دوباری وسوسه شدم

پژمان رو از وسط

به دوقسمت به طور مساوی و به طول و عرضی جدا گانه به طور خاصی مثل این آقا جومونگ خودمون بزنم

نفصش کنم دست خودم نیست تاثیرات این فیلماست .....

حالا اینا که خوبه وااای فرار از زندان دیونه کننده اس حالا خوبه یه قسمت دیدم اونم نفصه نیمه ولی خو 6 تا

قسمت اولش رو میدونم موضوعش چه جوری شروع میشه

مدرسه هام شروع بشه نمیدونم چه طوری فیلم ببینم ....

بچه ها من تو یه وب گروهی دارم فعالیت انجام میدم دوست دارم

شما دوستای گلم بیایید سر بزنید به خاطره گل آبجی پرستو ..........بیایید این همه فعالیت منو نیگاه کنید

لینکش رو میذارم البته تو قسمت لینکا نوشتم سیسی+ومپیر+پرپری ولی بازم اینجا لینکش رو میذارم

با نام شلوغکارا البته این 2 تا شلوغکار بید اینم سیسی جونم بید ای وای

سیسی مادر چرا این ریختی شدی ؟؟؟؟؟؟

خب اینم لینک وب ما

http://noisiers.blogfa.com/

راستی اینم واسه نادیا و صحرا ......بچه ها بیایید یکم بیشتر باهم باشیم خودتون میدونید که باز

بچه یه لحضه ببخشید مامانم میخواد جارو بکشه من باید صندلی رو جا به جا کنم


منو نوش نوش بیشتر پیش همیم تا شما 2 تا ..........اوکی ؟

خب بچه ها من دختر عموم مریم قراره بیاد آخ جوووووووووونم  پیشم دعا کنید بیاد دلم واسش


تنگیده

الان مامیم خبرشو داد......ولی فعلا خوابه

نمیدونم پژمان کجا رفت خوبه بهش گفتم بره واسم یه برنامه واسه کامپیوتر بگیره میبینید

ترخدا این داداشارو از زیر یه کار به این کوچیکی در میرن ......

خب منم برم دیگه این آپم خیلی طولانی شد ایشالله که میخونین آپم رو

خب ........

دوستم دارید ،دوستم ندارید ، دوستم دارید ، دوستم ندارید ، دوستم .....

خب نظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظر فراموش نشه نفری 5تا خدا بده برکت

قربون همتون .........دوستتون دارم .........

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:52 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی| |

امشب ماه خیلی نازه دارم الان که بهش نگاه میکنم خیلی بیشتر دوسش دارم خیلی....

حتی بیشتر از بچگیم که دوسش داشتم ...

امشب تو دنیای من فقط من و ماهیم ...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 23:59 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی| |

امروز تولدمه







نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 17:12 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی| |

دلم میخواد روی بلندترین قله ی کوه می ایستادم

وبلند فریاد میزدم

که من خسته و نابودم

وگریه هام رو به باد می سپردم

انقدر که کسی نباشه تا ازم سوال کنه تا ازم بخواد کارایی رو انجام بدم که دوست ندارم که ازم بخواد تو این دنیای وارونه الکی بخندم

میدونی الان که مینویسم اشکام نمیذاره نمیذاره که من این حروفی رو که از دستم خسته شدن ببینم

ولی من میخوام بنویسم

بلند بگم ای خدا

بلند بگم خستم

بلند بگم دلم گرفته

بگم که چقدر نا امیدانه دارم به زندگیم چنگ میندازم بگم که دیگه نمیتونم

نمیخوام که اشکام سرد باشه

و واسه ی آروم شدنم بریزه

انقدر که دوست دارم خودم رو زندانی کنم تو این اتاقم

و واسه ی آدم های خود خواه اطرافم خودم رو مقصر بدونم

ای کاش رویا های دیرینه ام رو از دست نمیدادم

رویاهایی که فقط باعث میشه من فکر کنم

یه دیونه ی الکی شادم که شاید اونم شاید به این رویا ها برسم و سالها منتظر رسیدن به این رویا ها باشم

و

در آخر نابود شدن زندگیم رو توی دستای خستم لمس کنم

من تقدیر رو دوست ندارم

میخوام خودم واسه زندگیم باشم اما نمیشه انقدر که من در برابرش نا توان

خسته ام .......ای کاش

این دنیای ترسناک منو از تو دستاش رها کنه ای کاش.......

تنها به میله ی قفس وجودم وصله خوردم وتنها برای رهایی

فریاد میزنم .....

اما..................................................

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:11 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی| |

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

خدایم

خدایا آه .....ای خدایم

صدایت می زنم بشنو صدایم

شکنجه گاهی دنیاست جایم

به جرم زندگی این شد سزایم

آه ای خدایم ..........بشنو صدایم

مرا بگذار با این ماجرایم

نمی پرسم چرا این شد سزایم

آه ای خدایم بشنو صدایم..........

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

داستانی غم انگیز بدون نوشتن به نام خدا

ولی در دل کوچک پرنده ای که از قفس رهایی یافته هیچ کس سخن نمی گوید...

تنها در زیر آفتاب سوزان دنیا ،نگاهمان به نقطه ای نا معلوم دوخته شده ...

آفتاب سوزان گرمم می کند و سردی بدنم را بخار در قلب بی تابم می کند...

تنها صدای دختری که در آن سو نشسته است می آید...

ومن در حلقه ی شکافت خورده ی دنیای خودم می پیچم

و در زندگی وارونه ی دیگران معلق می مانم...

چشمم دنیایی کوچک تر از من را میبیند و من خدایی به بزرگی را حس می کنم

که چشمانش سنگینی بودن را بر چشمانم دارد ...

گریه ی آفتاب صورتم را پوشانده تنها دستانم و فکرم صحبت می کند و من خاموشم .....

حلقه ای از بودن را در عینک دختری دیدم چقدر می چرخید و شکست ....

هر که گوشه ای آروم می خندد و سکوت فواره می زند در بودن ....

چه تنهایی که صدای ما در آن خفه شده است ...

درخت گوشه ی این زندان تنهاست و به همه نگاه می کند و شاید خواب در رویای خود است ...

دختری گوشه ی این زندان علم جمع می کند برای چه ؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید فرشته ی کوچکی بین ما راه می رود و ما آن را نمی بینیم ...

پس تنها ما هستیم که گناه میکنیم ....

دختری با غرور از جلوی ما رد شد ......

کسی غیبت دیگری را می کند ....

گناه پرسه می زند و ما بی خبریم ...

می خواهم حرف بزنم اما صدایم گم شده است پس خاموش می مانم

کسی لبخندی از روی ترحم می زند ...

دختری کنار من است و می گرید برای تنهایی......

و ما می رویم برای نابودی بودن .......

بچه ها نمی دونم با خوندن این مطلب چی فکر میکنید اما این نوشته مال2 سال پیش ، من اون روز تو

مدرسه بودم و این رو موقعه ی زنگ تفریح نوشتم و هر چی رو که می دیم به این صورت

که بالا نوشتم توصیف می کردم شاید براتون جالب نباشه اما من دوسش دارم ........

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دوست داشتم با کشتی سفر می کردم سفری درازو طولانی

دوست داشتم ماهی بودم تا بتوانم آخر آبها را پیدا کنم

کاش من سنگ بودم تا لذت قل خوردن در دریا را می فهمیدم

کاش من موج بودم تا طعم بوسه بر شنها را می فهمیدم

کاش من ستاره بودم تا چشمک زنان عاشقان را می دیدم

کاش ابر بودم و می باریدم

کاش یک عاشق بودم و عشق را درک میکردم

کاش پرنده بودم و پرواز می کردم

کاش تنهای تنها بودم در کلبه ی غم زده ام در برف های بی پایان

کاش برف بودم می نشستم روی زمین گرمای زمین را حس میکردم

کاش من باعث خنده ی کودکان بودم

ای کاش .......

ای کاش، کاش هایمان واقعیت بود ..........

امیدوارم خوشتون اومده باشه عسلام

نظر یادتون نره
بای
.
پ/ن: 3 روز دیگه تولدمه ولی اصلا دوسش ندارم کاش این روز هیچ وقت نمی رسید

خسته از این زندگی .....بیهوده از موندن تو این دنیا ، و واسه زندگی کردن دست و پا میزنیم تو این مرداب

انقدر که دلم نمی خواد حرفی باشه ، گذشته ی تلخ و آینده ای که نمیدونم  به کجا میرسه یا چه جوریه

انقدر خستم که دوست ندارم در مورد آینده  فکر کنم نه آینده رو دوست ندارم ......

فقط دارم واسه این که خودم رو خالی کنم یه چیزایی  رو که اصلا  شاید مفهومی نداره تایپ میکنم

می خوام حرف بزنم تا این غصه ی لعنتی که تو دلم  مونده رو بریزم بیرون اما ذهنم خالیه انگار یه

 خنگیم که تازه بدنیا اومدم و هیچی یادم نمیاد  فقط دارم تو این مرداب مسخره ی زندگی خودم دست و

پا میزنم از همه جا بریدم از صب که بلند میشم تو این اتاق تاریک میشینم پای کامپیوتر بلکه بتونم تو این

صفحه ای که تو کل دنیا بهم دادن تمام درد و غصه هام و توش خالی کنم

همیشه فکر میکردم عشق ------برای این عشقی که آدم رو از این رو به اون رو میکنه باید

 صداقت رو در نظر بگیرم  ......اما چه صداقتی که الان من رو داغون کرده

عشق همیشه عوض میشه آدما رو سرد و خودخواه میکنه بعضی وقتا نفرت انگیزه انقدر که .....

ببخشید حالم خوب نیست .......

متاسفم اگه چیزی گفتم .......ببخشید

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:23 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی| |

سلام بچه ها جونم من اومدم میدونم خیلی دیر بید ولی ببخشید دیگه

آخه شما به من بگید یه دختر17 ساله در آمد داره شوخی کردم داشتم پول جمع میکردم تا قاچاقی

بتونم بیام

من رفتم یه سری فیلم سفارش دادم کفگیرم خورد ته چاه واسه همین پول نداشتم رفتم قلکم رو

شکوندم تا نت

رو راه بندازم که سیستم خراب بود خلاصه بعد از تنبلی پژمان و درست شدن سیستم و شکستن قلک من

تونستم بیام حالا که اومدم ..........1 ساعت داشتم آپ میکردم با یه مین اشتباه من همه چی رفت رو هوا

حالا حقم دارم از اول می آپم....... حوصله ی آپیدن هم ندارم اما به خاطره گل روی ها نا جون می آپم

تو آپ قبلی یادم نمیاد چی نوشتم

آهان من این چن وقت که نبودم تو ترک بودم یه تبلیغ جدید واسه ترک سیگار اومده چی چی بود آهان

برچسب نیکودین داره تحت نئیدونم چی چی  ترک نت

خلاصه مامیم داشت منو ترک میداد ..........

معتاد نبودیم که شدیم

معتاد کره  معتاد فیلم  معتاد نت

دیگه چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رمضون هم که اومده مبارکاااااااااااااااااااااا باشه نماز روزه هاتون مبارک .......ای وای نه

قبول باشههههههههههههههههههه...........................

تفلد منه تپلی هم تو ماه رمضون یه 6 روز دیگه من می تولدم یعنی  (متولد میشم)

شکیبا جونم

تولدت مبارک

از همین جا بوس ، ماچ

الهی 2000 ساله بشی

که محاله

حداقل100 ساله بشی

قربونت برم

حالا یه ذره شادی کنیم تولللللللللللللللللد تفلددددددددددددد

تولددددددددددددددددددددددت مبارک میدونم شمع هارو قبلن فوت کردی

......

تولدت مبارک باشه

مهتا جونمم سرما خورده ایشالله خوف بشه زودتر بیاد البته کامپیوترشون رو برده دکتر بعد از قرنها .....
منم سر گیجه دارم .............
هااااااااااااااااااااااااااا سلام علیکمممممممممممممممممممممم
دیروز دیگه داشت خوابم میبرد گفتم الان بیام بقیه آپ رو بنویسم ..........
چه هوا امروز خوب بید دیشبم که بارون ویومددددددددددددد
دیشب نمیدونید من با چه وضعیتی بلند شدم واسه سحری ......انقدر خواب آلو بودم که

فقط قاشق رو میدیدم که یه بار میرفت تو بشقاب غذا یه بار میرفت تو دهنم ......دوباره از اول

نه آب خوردم نه چیزی تازه نزدیک بود لیوان نوشابه رو بریزم حالا من خوبم پژمان که دیگه داغون بود

با کله رفت تو در دستشویی
اونجا بود که فاز خواب واسه یه مین از کله ی من پرید ولی بازم همون جوری بودم ......
ترشیدیم
بابا چه خبره تو فک و فامیلای ما هرکی دختر 17 ساله داره ،سریع دختر بیچاره ی از خدا

 خواستشون روشوهر دادن .....بعد دختر میاد پیش ما بی شوهرا میگه من دیگه نمیتونم با شما

 کوچولو ها بشینم ......بعد سریع میره پیش بزرگترااااااااا(مامانااااااااا)

من که حالت تهوع میگیرم .......مگه یه آدم میخواد چند سال با یکی زندگی کنه .......

20 سال 30 سسسسال دیگه خیلی 50 سسسسسسسسسسسسسال

اصلا خوب نیست ما 2 روز بیشتر همدیگرو ببینیم خسته میشیم نمیدونم والا من که دوست دارم

جوونی کنم ولللللللللللللللللللللللللللم کن ........بچه و غذا درست کردن ......لباس شستن ........

خیلی هم مردا کمک میکنن............نمونه ی برترش داداش خودم

الان آقایون که این قسمت رو میخونن عصبانی میباشند .......میدونم دارید خودتون رو واسه

قسمت نظرات آماده میکنیددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد!!!!!!!!!

خب من چی کار کنم حرف دلم دیگه................. 
بچه ها جونم دیگه دارم میرم مدرسه کاری نداریددددددددددددددددددددددد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

رفتیم مانتوی مدرسه هم گرفتیم هی داد تموم شد خوردن و خوابیدن ..........

یاد رفت دفتر دارا سارا بگیرم امسال ست دارا سارا میخوام بزنم با کیف جومونگ ........


چقدر آخوند زیاد شدهههههههههههههههههههه ........حس خوبی بهشون ندارم ....
خب دیگه ماااااااا کم کم رفع زحمت میکنیم


 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 23:15 توسط چشــــــــــــــــــــــــم بلبـــــــلی| |


Design By : Night Skin